تولد نازنینی از جنس گلبرگهای بارانی زمستان
بنام معبود زمستان و عشق و دلبستگی زمستان گوارای وجود نازنینت ،نازنینم هر روز روز تولد توست،هر وقت بارانی می بارد ،مرغی بال باز می کند و هوایی با آمدن تو تازه می شود . زیبای من ،ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه دیوانه ی برق نخست نگاه توام با یک جور بی تابی از نوع بی بازگشتش. فدای انعکاس فروغ بی نظیر چشمان روشن معصومت . بگزار پرنده سرگردان نگاهم در پناه آلاچیق مژگان زیبایت تا ابد احساس آرامش کند . من کلبه خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و برایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا با...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
22:48
تولد سامیار جونم توی یه عید بزرگ
تولد زیباترین فرشته آسمونی من توی یه روز بزرگ و یه عید بزرگ بود تولد تو نازنینم مصادف بود با تولد حضرت محمد تو پنجشنبه 17 ربیع الاول سال 1390 به دنیا اومدی و به همین خاطر اسم شناسنامه ای تو شد محمد. اگه از خودت می پرسی که چرا تا حالا چیزی توی وبلاگت ننوشتم علتش را نپرس ،بزرگ شدی بهت می گم. به فال نیک می گیرم. ...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
0:02
یازده ماهه شدن تک ستاره من
یازده ماهگی ننو ی من مبارک باشه وای چه زود گزشت و من اصلا باورم نمی شه که داری به یکسالگی ات نزدیک می شی پسری خیلی دوست دارم .... صد ساله بشی عزیز دلم .... این روزها دو ،سه قدمی را بر می داری و تلپ...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
17:11
بدون عنوان
سلام ننو (این لقب جدیده ) امروز بابا رفته شیراز برای یه کاری و من و تو تنها بودیم و تو هم چون هیچ کس نبود باهات بازی کنه گرفتی خوابیدی ... این روزا میری روی مبل و با دقت میای پایین و از پله ها مثل صاعقه میری بالا خیلی شیطون شدی جیگل من... ...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
19:54
همه ی شبهایت در کنار من یلدایی باشد
اولین شب یلدای تو ،نازنینم امشب است سال گزشته در چنین شبی من نهایت آرزویم دیدن روی تو و لمس وجود تو بود. خدا را شاکرم که تو اکنون در کنار من بلندترین شب زمستانی ات را سپری می کنی و آرزویم این است که همه شبهایی که در آغوش منی یلدایی باشد .... سامیار وقتی این همه خوردنی را دید به وجد اومد من از اینا می خوام یکی بردارم ،چقدر خوشحاله سامیار به آجیل حمله می کند و تا آرنج می ره توی ظرف آجیل مامان دنبال توپم می گردم  ...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
12:21
برای فرشته ی نقاشم که با آمدنش زندگی ام را نقاشی کرد
سلام مادری من همه ی زندگی من ،روز دوشنبه یکی از نگرانی هام به پایان رسید وقتی کوچولو بودی می خواستم ختنه ات کنم اما دکترت،دکتر خسروی گفت چرا می خوای ختنه اش کنی و گفت بعد هم که بزرگتر شد این کار را بکن و من همه اش دلهره داشتم که اگه 2 یا 3 ساله بشی سخت باشه برات به همین خاطر تصمیم گرفتم و دیگه به حرف هیچ کس گوش ندادم و دوشنبه ختنه ات کردیم دکتر موحد ختنه ات کرد ،الهی برات بمیرم خیلی ترسیدی و ازیت شدی همه اش می گفتم ای کاش تا نی نی بودی ختنه ات کرده بودم از شب قبلش یه دلشوره خیلی بدی داشتم ولی الان آسوده شدم ولی هنوز خوب خوب نشدی ، این کوتاهی من را ببخش .... د...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
13:33
طلوعی که شروع آن با توست
از کجا باید شروع کرد و با تو تا کجا باید ادامه داد، تا جایی که نفس در سینه باشه تو تمام دنیای من خواهی ماند ، ای روشنایی چشمهای تارم در آستانه تولد تو میخواهم زندگی ام را جاودانه کنم تا هر سال تولدت را عاشقانه با مردی از جنس گل باغچه جشن بگیرم و در این جشن آنقدر پایکوبی کنم تا آسمان از شادی من بگرید نه که اشک بریزد نه، بلکه از آسمان گلوله های برف شادی بر سر یکدانه من ببارد. از شرم زیبایی و معصومیت تو برفها روی زمین نمی مانند و سریع آب می شوند و من در این آب شنا می کنم تا به خدایی که مخلوق تو بوده برسم و با تمام صدایم داشتن تا همیشه ی تو را آرز...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
23:43
ستاره من ده ماهگی مبارک
عزیز دلم ده ماهه شدی و چیزی به یکسالگی گل پسرم نمونده توی این روزها دیگه دستت را به مبل می گیری و راه میری بیشتر باهامون حرف می زنی و کلمه های ما را تکرار می کنی گوشی تلفن را می شناسی و وقتی می گیم الو به گوشهات نزدیکش می کنی از گریه ی بقیه ناراحت میشی مامان و بابا را می شناسی ددی موشو بازی می کنی لی لی لی حوضک بازی می کنی عاشق گرفتن موهای سرت موقع شیر خوردن و خوابیدن بودی ولی حالا گرفتن مژه هات هم اضافه شده عاشق آب بازی شدی و توی حمام کلی بازی بازی می کنی با موزیک می رقصی و خیلی ...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
14:56










